﻿<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<rss version="2.0">
  <channel>
    <title>مهاجر</title>
    <description>mohajer1359's description</description>
    <link>http://mohajer1359.persianblog.ir/</link>
    <copyright>PersianBlog</copyright>
    <managingEditor>شهید فراموش شده</managingEditor>
    <lastBuildDate>Wed, 30 Jan 2008 16:55:00 GMT</lastBuildDate>
    <docs>http://backend.userland.com/rss</docs>
    <generator>PersianBlog</generator>
    <item>
      <title>نكند روز ۲۳ محرم فراموش شود ...</title>
      <description>&lt;div&gt;روز ۲۳ محرم و فاجعه تخریب حرم امام هادی (ع) و امام حسن عسگری (ع) را به آقا امام زمان و به شما دوستان &lt;strong&gt;تسلیت&lt;/strong&gt; عرض می کنم ... &lt;/div&gt;&lt;p /&gt;&lt;p align="center"&gt;&lt;img style="WIDTH: 287px; HEIGHT: 296px" height="296" src="http://media.farsnews.com/Media/8412/ImageReports/8412030475/15_8412030475_L600.jpg" width="287" /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align="center"&gt;نكند روز ۲۳ محرم فراموش شود ...&lt;/p&gt;&lt;p align="center"&gt;&lt;img style="WIDTH: 375px; HEIGHT: 213px" height="213" src="http://64.40.99.49/Multimedia/pics/1384/12/world/28.jpg" width="375" /&gt;&lt;br /&gt;نگذاریم روز ۲۳ محرم فراموش شود ...&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://mohajer1359.persianblog.ir/post/3</link>
      <author>شهید فراموش شده</author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=7659&amp;postID=547296</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-7659.post-547296</guid>
      <pubDate>Wed, 30 Jan 2008 16:55:00 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>شهيد علم الهدی</title>
      <description>&lt;p align="justify"&gt;&lt;img hspace="0" src="http://www.parsiblog.com/PhotoAlbum/jebhe/8.jpg" border="0" /&gt;صداي تانك هاي آن طرف جاده به گوش مي رسيد. تيراندازي لحظه اي متوقف نمي شد. راه افتاديم، با اينكه مي دانستيم اميد برگشت نيست، ولي رساندن «آر. پي. جي» به «علم الهدي» ما را مصمم به پيش مي برد. به جاده كه رسيديم، توانستيم تانك هایي را ببينيم. به جز چند تايي كه در حال سوختن بودند، بقيه غرش كنان به پيش مي تاختند. چشمم به حسين (علم الهدي) كه افتاد، خستگي از تنم در آمد. آر. پي. جي بر دوشش بود و پشت خاكريز دراز كشيده بود. در امتداد خاكريز غير از حسين حدود ده نفر ديگر هنوز زنده بودند واز همه گروه همين ده نفر مانده بودند. حتي يك جسد بر زمين نمانده بود. پيدا بود كه بچه ها با گلوله مستقيم تانك ها از پاي در آمده بودند. تانك هاي سالم از كنار تانك هاي سوخته عبور مي كردند و به طرف خاكريز علم الهدي پيش مي آمدند. حسين و افرادش هيچ عكس العملي نشان نمي دادند. «روز علي» كه حسابي نگران شده بود، آر. پي. جي را از من گرفت و به تانك ها نشانه رفت. دست روز علي را نگه داشتم و گفتم: كمي ديگر صبر كن، شايد بچه ها برنامه اي داشته باشند و او پذيرفت. تانك ها به حدود پنجاه متري خاكريز رسيده بودند كه يكباره حسين از جا بلند شده و نزديك ترين تانك را نشانه گرفت. گلوله درست به وسط تانك خورد و آن را به آتش كشيد. غير از حسين دو نفر ديگر كه آر. پي. جي داشتند، دو تانك ديگر را نشانه رفتند و هر دو را به آتش كشيدند. بقيه تانك ها سر جايشان ايستادند و ناگهان خاكريز را به گلوله بستند. خاكريز يكپارچه دود شد و بعيد بود كسي سالم مانده باشد. روز علي بلند شد و نزديك ترين تانك را نشانه رفت و با اينكه فاصله كم بود، تانك را از كار انداخت. قامت حسين دوباره از ميان دود و گرد غبار پشت خاكريز پيدا شد و يك تانك ديگر با گلوله حسين به آتش كشيده شد. پيدا بود كه از همه افراد گروه فقط روز علي و حسين زنده مانده اند. حسين از جا كنده شد و خود را به خاكريز ديگر رساند. تانك ها هنوز ما را نديده بودند. پيشروي تانك ها دوباره شروع شد. حسين پشت خاكريز خوابيده بود. تانك به چند متري خاكريز كه رسيد، حسين گلوله اش را شليك كرد. دود غليظي از تانك بلند شد. تانك ديگري با سماجت شروع به پيشروي كرد. روز علي كه آر. پي. جي را آماده كرده بود، از خاكريز بالا رفت و آن را هدف قرار داد. تانك به آتش كشيده شد و چهار تانك ديگر به ده متري حسين رسيده بودند. حسين از جا بلند شد و آخرين گلوله را رهاكرد. سه تانك باقيمانده در يك زمان به طرف حسين شليك كردند. گلوله ها خاكريزش را به هوا بردند. گردو خاك كمي فرو نشست، توانستيم اول آر. پي. جي و سپس حسين را ببينيم. جسد حسين پشت خاكريز افتاده بود و چفيه صورتش را پوشانده بود. يكي از تانك ها به چند متري حسين رسيده بود و مي رفت كه از روي پيكر حسين عبور كند.&lt;/p&gt;&lt;p align="justify"&gt;منبع : &lt;a href="http://sajed.ir/pe/"&gt;http://sajed.ir/pe&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://mohajer1359.persianblog.ir/post/2</link>
      <author>شهید فراموش شده</author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=7659&amp;postID=547295</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-7659.post-547295</guid>
      <pubDate>Sun, 30 Dec 2007 10:14:00 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>شهيد مرتضی آوينی</title>
      <description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style="FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Tahoma"&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;IMG style="WIDTH: 159px; HEIGHT: 200px" height=200 src="http://porzila.persiangig.com/image/avini001.jpg" width=159&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt; در شهريور سال 1326 در شهر ري متولد شد تحصيلات ابتدايي و متوسطه‌ي خود را در شهرهاي زنجان، کرمان و تهران به پايان رساند و سپس به عنوان دانش‌جوي معماري وارد دانشکده‌ي هنرهاي زيباي دانشگاه تهران شد او از کودکي با هنر انس داشت؛ شعر مي‌سرود داستان و مقاله مي‌نوشت و نقاشي مي‌کرد تحصيلات دانشگاهي‌اش را نيز در رشته‌اي به انجام رساند که به طبع هنري او سازگار بود ولي بعد از پيروزي انقلاب اسلامي معماري را کنار گذاشت و به اقتضاي ضرورت‌هاي انقلاب به فيلم‌سازي پرداخت:&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style="FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Tahoma"&gt;&lt;FONT size=2&gt;&amp;nbsp;"حقير داراي فوق ليسانس معماري از دانشکده‌ي هنرهاي زيبا هستم اما کاري را که اکنون انجام مي‌دهم نبايد به تحصيلاتم مربوط دانست حقير هرچه آموخته‌ام از خارج دانشگاه است بنده با يقين کامل مي‌گويم که تخصص حقيقي در سايه‌ي تعهد اسلامي به دست مي‌آيد و لاغير قبل از انقلاب بنده فيلم نمي‌ساخته‌ام اگرچه با سينما آشنايي داشته‌ام. اشتغال اساسي حقير قبل از انقلاب در ادبيات بوده است... با شروع انقلاب تمام نوشته‌هاي خويش را -&amp;nbsp; اعم از تراوشات فلسفي، داستان‌هاي کوتاه، اشعار و... -&amp;nbsp; در چند گوني ريختم و سوزاندم و تصميم گرفتم که ديگر چيزي که "حديث نفس" باشد ننويسم و ديگر از "خودم" سخني به ميان نياورم... سعي کردم که "خودم" را از ميان بردارم تا هرچه هست خدا باشد، و خدا را شکر بر اين تصميم وفادار مانده‌ام. البته آن چه که انسان مي‌نويسد هميشه تراوشات دروني خود اوست همه‌ي هنرها اين چنين هستند کسي هم که فيلم مي‌سازد اثر تراوشات درونی خود اوست اما اگر انسان خود را در خدا فانی کند، آن‌گاه این خداست که در آثار او جلوه‌گر می‌شود حقیر این چنین ادعایی ندارم ولی سعیم بر این بوده است."&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;شهيد سيد مرتضي آويني&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style="FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Tahoma"&gt;&lt;FONT size=2&gt;شهید آوینی فیلم‌سازی را در اوایل پیروزی انقلاب با ساختن چند مجموعه درباره‌ی غائله‌ی گنبد (مجموعه‌ی شش روز در ترکمن صحرا)، سیل خوزستان و ظلم خوانین (مجموعه‌ی مستند خان گزیده‌ها) آغاز کرد .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style="FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Tahoma"&gt;&lt;FONT size=2&gt;"با شروع کار جهاد سازندگی در سال 58 به روستاها رفتیم که برای خدا بیل بزنیم بعدها ضرورت‌های موجود رفته‌رفته ما را به فیلم‌سازی کشاند... ما از ابتدا در گروه جهاد نیتمان این بود که نسبت به همه‌ی وقایعی که برای انقلاب اسلام و نظام پیش می‌آید عکس‌العمل نشان بدهیم مثلاً سیل خوزستان که واقع شد، همان گروهی که بعدها مجموعه‌ی حقیقت را ساختیم به خوزستان رفتیم و یک گزارش مفصل تهیه کردیم آن گزارش در واقع جزو اولین کارهایمان در گروه جهاد بود بعد، غائله ی خسرو و ناصر قشقایی پیش آمد و مابه فیروزآباد، آباده و مناطق درگیری رفتیم... وقتی فیروز‌آباد در محاصره بود، ما با مشکلات زیادی از خط محاصره گذشتیم و خودمان را به فیروزآباد رساندیم. در واقع اولین صحنه‌های جنگ را ما در آن‌جا، در جنگ با خوانین گرفتیم. 
&lt;P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style="FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Tahoma"&gt;&lt;FONT size=2&gt;گروه جهاد اولین گروهی بود که بلافاصله بعد از شروع جنگ به جبهه رفت دو تن از اعضای گروه در همان روزهای او جنگ در قصر شیرین اسیر شدند و نفر سوم، در حالی که تیر به شانه‌اش خورده بود، از حلقه‌ی محاصره گریخت. گروه بار دیگر تشکل یافت و در روزهای محاصره‌ی خرمشهر برای تهیه‌ی فیلم وارد این شهر شد: 
&lt;P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style="FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Tahoma"&gt;&lt;FONT size=2&gt;"وقتی به خرمشهر رسیدیم هنوز خونین‌شهر نشده بود شهر هنوز سرپا بود، اگرچه احساس نمی‌شد که این حالت زیاد پر دوام باشد، و زیاد هم دوام نیاورد ما به تهران بازگشتیم و شبانه‌روز پای میز موویلا کار کردیم تا اولین فیلم مستند جنگی درباره‌ی خرمشهر از تلویزیون پخش شد؛ فتح خون." 
&lt;P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style="FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Tahoma"&gt;&lt;FONT size=2&gt;مجموعه‌ی یازده قسمتی "حقیقت" کار بعدی گروه محسوب می‌شد که یکی از هدف‌های آن ترسیم علل سقوط خرمشهر بود. 
&lt;P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style="FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Tahoma"&gt;&lt;FONT size=2&gt;"یک هفته‌ای نگذشته بود که خرمشهر سقوط کرد و ما در جست‌و‌جوی "حقیقت" ماجرا به آبادان رفتیم که سخت در محاصره بود تولید مجموعه‌ی حقیقت این گونه آغاز شد." 
&lt;P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style="FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Tahoma"&gt;&lt;FONT size=2&gt;کار گروه جهاد در جبهه‌ها ادامه یافت و با شروع عملیات والفجر هشت، شکل کاملاً منسجم و به هم پیوسته‌ای پیدا کرد آغاز تهیه‌ی مجموعه‌ی زیبا و ماندگار روایت فتح که بعد از این عملیات تا پایان جنگ به طور منظم از تلویزیون پخش شد به همان ایام باز می‌گردد. شهید آوینی درباره‌ی انگیزه‌ی گروه جهاد در ساختن این مجموعه که نزدیک به هفتاد برنامه است چنین می‌گوید: 
&lt;P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style="FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Tahoma"&gt;&lt;FONT size=2&gt;"انگیزش درونی هنرمندانی که در واحد تلویزیونی جهاد سازندگی جمع آمده بودند آن‌ها را به جبهه‌های دفاع مقدس می‌کشاندند وظایف و تعهدات اداری. 
&lt;P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style="FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Tahoma"&gt;&lt;FONT size=2&gt;اولین شهیدی که دادیم علی طالبی بود که در عملیات طریق القدس به شهادت رسید و آخرین‌شان مهدی فلاحت‌پور است که همین امسال "1371" در لبنان شهید شد... و خوب، دیگر چیزی برای گفتن نمانده است، جز آن که ما خسته نشده‌ایم و اگر باز جنگی پیش بیاید که پای انقلاب اسلامی در میان باشد، ما حاضریم. می‌دانید! زنده‌ترین روزهای زندگی یک "مرد" آن روزهایی است که در مبارزه می‌گذراند و زندگی در تقابل با مرگ است که خودش را نشان می‌دهد.”&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;SPAN class=links lang=AR-SA style="FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Tahoma"&gt;&lt;FONT size=2&gt;منبع : &lt;A href="http://www.jebhe.parsiblog.com/"&gt;وبلاگ نسيم جبهه&lt;/A&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;A href="http://www.jebhe.parsiblog.com/"&gt;&amp;nbsp;&lt;/A&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style="FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Tahoma"&gt;&lt;/P&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;</description>
      <link>http://mohajer1359.persianblog.ir/post/1</link>
      <author>شهید فراموش شده</author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=7659&amp;postID=547294</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-7659.post-547294</guid>
      <pubDate>Sat, 29 Dec 2007 22:31:00 GMT</pubDate>
    </item>
  </channel>
</rss>
